|
|
|
|
|
با سلام . تو سايت هاي عربي به طور ناگهاني با يك عكسي مواجه شدم كه شايد از خود عكس خيلي تعجب نكردم ، چون اين مدل عكس ها را از افراد ديگري مثل اون شخص ديده بودم ولي جمله اي كه بالاي سرش نوشته بود مرا سخت به فكر فرو برد . نمي خوام بگويم نظر اهل سنت اين است كه اين شخص خليفه ي ششم از خلفاي راشدين است كه نظر اهل سنت اين نيست ولي چه مي شود كه عده اي اين فرد را در رديف پيامبر و حضرت علي و خلفاي راشدين قرار مي دهند ؟
بله درست مي بينيد عكس صدام ملعون معدوم است كه به زعم برخي لابد اهل سنت ، خليفه ي ششم از خلفاي راشدين است . بعد از ابوبكر و عمر و عثمان و حضرت علي (ع) و عمر بن عبدالعزيز حالا نوبت صدام است كه اين لقب را دريافت كند . البته خودش هم خيلي دوست داشت با خليفه ي دوم مقايسه شود و جنگي كه 8 سال به ايران تحميل كرد را قادسيه ناميد تا تداعي كننده ي حمله ي اعراب به ايران در زمان عمر بن خطاب و فتح ايران باشد . و صد البته ايرانيان با اينكه قتل و غارت هاي زيادي از لشكر اعراب ديدند ولي به خاطر گل روي پيامبر (ص) و علي (ع) آن اعمال را به پاي اسلام نگذاشتند و راه و روش خلفا را نپذيرفتند و به دامن اهل بيت پيامبر (ص) تمسك جستند . وقتي اصولي براي انتخاب خليفه رسول خدا (ص) نباشه همين ميشه ديگه . بي نظر نروي جناب ! نظراتتان چراغ راه آينده ي اين وبلاگ است.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 2 اسفند1390ساعت 19:14 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام به شما خوانندگان عزيز . از موضوعات بسيار مهم و حساس اسلام ، بحث جهاد است كه اگر به درستي از آن استفاده شود ضامن بقاء اسلام و اگر نادرست استفاده شود باعث زوال اسلام است. هر كدام از دو گروه شيعه و سني ، ادعا مي كنند كه اسلام واقعي هستند حالا مبحث جهاد را از ديد دو مكتب مورد بررسي قرار دهيم . ديدگاه شيعه درباره جهاد : شيعه معتقد است كه جهاد ابتدايي ، يعني حمله مسلمانان به جايي يا گروهي و كشوري جايز نيست مگر در زمان امام معصوم و وقتي كه آنها چنين دستوري صادر كنند . ولي جهاد دفاعي يعني زماني كه دشمني به كشور ، شهر يا خانه ي شما حمله كرد شما وظيفه داريد از كه هر طور شده از خود دفاع كنيد . اين تفسير از جهاد كه در شيعه است جاي هيچ گونه سو استفاده و تجاوز و تعدي به حقوق ديگران را باقي نمي گذارد و همه با آرامش در كنار هم زندگي مي كنند مگر زماني كه به شيعيان حمله وشد كه از خود دفاع مي كنند . اما اهل سنت ، هيچ قانون و قاعده اي براي جهاد وضع نكرده اند و هر كس مي تواند در هر شرايطي ادعاي جهاد كند و آنطور كه تشخيص مي دهد به مخالفينش حمله كند . عبدالمالك ريگي براي جنايات خود ، از واژه ي مقدس جهاد استفاده مي كند . هر روز خبرهایی از اقصی نقاط جهان در مورد بمب گذاری ها و یا سربریدن ها و ذبح کردن های انسان ها را می شنویم و یا خبرهایی به دست می رسد که فردی با بستن کمربند انتحاری در مساجد ٬ حسینیه های شیعیان مظلوم ٬ حرم های مطهر امامان معصوم (ع) و یا میادین میوه و تره بار و بازارهای خرید و فروش باعث قتل عام صدها نفر از مردم بیگناه و غیرنظامی و زنان و کودکان شده است .
آري همين جهاد بدون ولايت است كه خون مسلمانان را بر زمين مي ريزد . مسلمانان را تروريست معرفي مي كند . پاي بيگانگان را به كشورهاي اسلامي باز مي كند و چهره ي اسلام را مخدوش مي كند . برادران اهل سنت چه چارچوبه اي از جهاد تعريف مي كنيد ؟ آيا قانون يا ضابطه دارد يا هر كسي عشقش كشيد هر كس را كشت مجاهد است ؟
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر1390ساعت 7:31 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
اهل سنت معتقدند همانطور که حضرت علی (ع) خلیفه ی چهارم آنها است از لحاظ
منزلت و مرتبت و فضیلت هم بعد از ابوبکر و عمر و عثمان ، در مقام چهارم
بهترین صحابه است ولی شیعه معتقد است حضرت علی (ع) با فضیلت ترین صحابه ی
پیامبر بوده و هیچ صحابه ای به منزلت او نمی رسد. ما در دورانی زندگی می کنیم که 1400 سال با ابوبکر و عمر و عثمان و حضرت علی (ع) فاصله است ، زمان صدر اسلام نبودیم تا ببینیم کدام صحابه بهتر از دیگری بوده تا موظف باشیم بعد از پیغمبر، ازاو پیروی کنیم . نه علی (ع) را دیدیم و نه ابوبکر و عمر را . اصلا کاری هم به فضایلی که از هر دو گروه نقل شده نداریم . منِ جوان امروزی ، برای اینکه بتوانم راهم را درست انتخاب کنم راهی جز این ندارم که به بزرگان هر دو گروه شیعه و سنی ، بگویم : من که زمان پیامبر (ص) نبودم . عمر و ابوبکر و علی (ع) را هم ندیدم . جناب آقای روحانی شیعه ، شما که می گویید علی (ع) از همه ی صحابه بهتر بوده چه دلیل و مدرکی داری ؟ آیا کتابی ، نوشته ای ، نواری ، مناجاتی ، دعایی از علی (ع) باقی مانده تا ببینم چقدر معرفت به خدا و خلق خدا داشته ؟ چه میزان علم و تقوا داشته ؟ جناب آقای روحانی سنی ، شما که از ابوبکر و عمر و عثمان اینقدر تعریف و تمجید می کنی آیا کتابی ، نوشته ای ، دعایی ، مناجاتی ... از این سه نفر باقی مانده تا من را قانع کنی که این سه نفر این سخنان را گفته اند و اینقدر معرفت به خدا و خلق خدا داشته اند ؟ هر کسی را باید از آثاری که ازش باقی مانده بشناسم . روحانی شیعه می گه : بله از حضرت علی (ع) کتابی بسیار عظیم و بلند مرتبه به نام نهج البلاغه باقی مانده که مقداری از خطبه ها و نامه ها و جملات زیبای ایشان است برو این کتاب را بخوان تا علی (ع) را درست بشناسی که چه انسانی با چه فکر و اندیشه بوده . دعاهایی هم مانند مناجات ایشان در مسجد کوفه ، مناجات شعبانیه ، و مهمتر از همه ، دعای کمیل باقی مانده که گفتگوی عارفانه و عاشقانه علی (ع) با خدای خودش هست . که هر کس این دعا را بخونه می فهمه که علی (ع) چقدر به خدا معرفت داشته و رابطه ی عاشق و معشوقی به تمام معنا با خدا داشته . هر کس این دعا را با دقت بخونه اسیر علی (ع) می شه . می گه این دیگه کیه چقدر زیبا با خدایش مناجات می کنه . قسمت هایی از مناجات حضرت علی با خدا در دعای کمیل : خداى من و سيد و مولاى من و پروردگارم گيرم كه بر آتش عذاب تو صبر كنم دوریت را چطور تحمل کنم ؟ گيرم كه در بر داغی آتش جهنم صبر کنم چطور چشم از لطف و كرمت می تونم بپوشونم ؟ چگونه در آتش دوزخ آرام گيرم با اميدى كه به عفو و رحمت بىمنتهايت دارم ؟ خدایا آيـا می خوای آتش جهنم را بـر چهره هایی چـيره کنی که در بـرابـر بـزرگـی ات ســجده کردند ؟ و آيـا می خوای آتــشت رو بر زبـانــهايـی چــيره کنـی که صــادقـانـه زبـان یگانگی تو را می گفتند ؟ و آیا می خوای که آتـش را بـر دلـهايـی بفرستی که از روی يـقـين به خــــداونـدی تـو اعــتراف کرده انــد؟ حالا سوال از مولوی ها اهل سنت این جاست که شما برای من جوان امروزی ، از ابوبکر و عمر و عثمان چی دارید ؟ کتاب ، نوشته ، خطبه ، نامه ، مناجات ، دعا ، .... چی باقی مانده تا بشناسمش ؟ اگر این سه نفر از مقامشان از علی (ع) بالاتر است لطف کنید یک دعا از آنها بیارید که زیباتر از علی (ع) با خدا مناجات کرده باشند ! کتابی از آنها بیاورید که پرمغز تر از نهج البلاغه باشد ! محبت به هر نفر با دیدن آثار آن شخص در دلمان ایجاد می شود آثار به جای مانده از ابوبکر و عمر و عثمان کو ؟ روحانی شیعه مدارکش را رو کرد منتظر مدارک روحانی سنی هستم
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 15 آبان1390ساعت 18:30 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام . چند روز قبل با یکی از برادران اهل سنت در چت روم درباره مسائل اختلافی شیعه و سنی گفتگو می کردم . با لحنی اعتراضی به من گفت : چرا شما وقتی وضو می گیرید پاهایتان را در وضو نمی شویید ؟ گفتم : چرا باید بشوییم ؟ گفت : خب پاهایتان بو می ده ! گفتم : چرا وقتی شما وضو می گیرید زیر بغل هایتان را نمی شویید ؟ گفت : چرا باید بشوییم ؟ گفتم : خب بو می ده بهتره شسته بشه ! گفت : شستن زیر بغل که جزو وضو نیست تا بشوییم ! گفتم : شستن پا هم جزو وضو نیست تا بشوییم ! اگه قرار باشه شستن پا را به خاطر اینکه پاها بو نده وارد وضو کنیم باید شستن زیر بغل را هم وارد وضو کنیم . متاسفانه یکی از مشکلات جامعه ی اهل سنت همین استحساناتی است که در مسائل شرعیه دارند . یعنی از پیش خودشان می گویند اگر پاها را در وضو مسح کنیم بهداشتی تره یا بشوییم ؟ خب معلومه بشوییم . می گن پس کار ما که می شوییم بهتر از مسح کردن شماست ! و بعد بعضی از عوام هم باورشان میشه . در حالی که ما با شستن پا بعد از وضو هیچ مشکلی نداریم و مستحب هم می دانیم ولی اینکه بیاییم مسح کردن را از وضو حذف و به جای آن پاها را بشوییم این تصرف در عبادات هست و ما حق نداریم از پیش خودمان چنین کاری بکینم . ما بنده ایم و مطیع امر مولی . البته اهل سنت به نوعی از قرآن هم می خوان ثابت کنن که باید در وضو پاها را شست که آن هم به راحتی قابل رد کردن هست .
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 29 مهر1390ساعت 20:40 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
یک وهابی که شیعه شده درباره جرقه ی شیعه شدنش چنین می گوید : من از طرف هیئت امر به معروف و نهی از منکر مدینه ، مامور شدم تا نگذارم کسی دست به ضریح پیامبر (ص) بزند و یا آن را ببوسد چون این کار را شرک به خدا می دانستم . روزی یک جوان ایرانی که آثار خالکوبی بر روی بازویش بود و از قیافه و تیپش مشخص بود که مذهبی نیست ، تلاش می کرد تا به ضریح پیامبر (ص) برسد . نزدیک ضریح آمد ومی خواست ضریح را ببوسد مانعش شدم و با عصبانیت گفتم : بوسیدن ضریح حرام و شرک به خداست . آن جوان رو به من کرد و با عصبانیت به فارسی گفت : مردک ! خودت که شب ها ، خسته و کوفته کنار زنت می خوابی و او را بوس می کنی اون کارت شرک به خدا نیست من که می خوام ضریح پیامبرم را ببوسم این کارم شرک به خداست ؟ از این حرفش خیلی جا خوردم و احساس شرمندگی کردم ولی به رویم نیاوردم . خیال کرد من فارسی نمی دانم و با عصبانیت برگشت . شب که به منزل برگشتم این جریان را برای خانمم تعریف کردم . در جوابم گفت : خب راست گفته تو به خاطر محبتی که به زن و بچه ات داری آنان را می بوسی این کارت شرک به خدا نیست حالا اون بنده خدا که از راه دوری آمده و پیامبر را ندیده ولی به خاطر محبتی که پیامبر دارد ضریحش را می خواهد ببوسد این کار شرک به خدا است ؟ پاسخ خانمم من را خیلی به فکر فرو برد که اصلا بوسیدن چه ربطی به شرک دارد ؟ بوسیدن به خاطر محبت است اگر آن بوسیدن شرک به خداست بوسیدن فرزند هم باید شرک به خدا باشد . از آنجا بود که تصمیم گرفتم نسبت به عقایدم باز نگری کنم و دریافتم که شیعه را متهم به شرک میکنند نه از شیعه خبر دارن و نه معنای شرک را می دانند . با تحقیق فراوان یافتم که مذهب تشیع بر حق است و شیعه شدم و هرگز اون لحظه ی درگیری با آن جوان لوتی را فراموش نمی کنم .
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 3 مهر1390ساعت 14:57 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
روزي يك نفر عَرَب بياباني شيعه مي خواست به كاظمين برود تا قبر دو امامش را زيارت كند . و چون قبلاً به زيارت نيامده بود چون به أعْظَمِيَّه رسيد، خيال كرد كه: قبر أبوحنيفه همان قبر كاظمين عليهماالسلام است. هنگامي كه شب شد و وقت بستن درها فرا رسيد ( به ادامه ي
مطلب برويد ) ، شخص مسئول بستن درها مرد كوري بود، برخاست و شروع
كرد به صدا دادن كه: كسي ديگر نيست؟! من ميخواهم درها را ببندم!
برخيزيد و بيرون رويد! مرد نابينا كه دربان قبر بود همانطور كه مي گفت
: برويد! عصاي خود را نيز به سمت راست و چپ به گردش در ميآورد تا
مبادا كسي باقي مانده باشد، و آن مرد عرب كه ميخواست شب را در آنجا
بماند از دست او به آرامي ميگريخت تا وي نفهمد . آن مرد كور گفت: بفرمائيد! و پس از بازكردن در گفت: سيّدنا أبوبكر، درود و سلام بر صِدِّيق! درود به همراه و همنشين رسول خدا در غار! اهلاً به پدر زن پيغمبر! خوش آمديد خليفه ي اوَّل! بفرمائيد استراحت كنيد! و در اين حال در را بست. و پس از مقدار زمان كمي براي بار دوم در را كوفت و خودش گفت: كيست؟! و در پاسخ خودش گفت: من عمر ميباشم! آن
مرد كور در را گشود و گفت: بفرمائيد. سيّدنا عُمَر، درود و سلام بر
فاروق! أهلاً به پدر زن پيغمبر! خوش آمديد خليفه ي دوم ! بفرمائيد
استراحت كنيد! الآن سيّدنا ابوبكر در اينجاست. در
را باز نمود و گفت: بفرمائيد! سيّدنا عثمان، درود و سلام بذوالنُّورين!
أهلاً به صِهْر رسول الله! خوش امديد خليفه ي سوم ! بفرمائيد استراحت
نمائيد! الان سيّدنا ابوبكر و سيّدنا عمر در اينجا هستند! آن شيعه فهميد كه: آمدنش به اينجا اشتباه بوده فوراً برخاست و با عصاي سنگيني كه به آن تكيه ميداد و خود را از حمله ي سگها حفظ ميكرد، به قدري آن مرد كور را با عصا زد تا به سرحدّ مرگ رسيد. و مدام به او ميگفت: واي بر تو! آن سه نفر را راه دادي كه داخل شوند و فقط من را راه ندادي و نگذاشتي كه داخل شوم ! مگه من چه عيبي داشتم ؟ شيعه چون ديد كه: مرد كور بيهوش شده و خون از بدنش
جاري است، او را رها كرد و بيرون آمد كه ديد از دور منارههاي
جَوَادَيْن عليهماالسلام روشن است. او از پل عبور كرد و براي زيارت
رفت. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 13 خرداد1390ساعت 11:57 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
روزي يكي از دوستان سنی به ديدنم آمده بود . گفتگوی مفصلي درباره حقانيت اهل بيت داشتم از جمله به خطبه ي حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) در غدير خم استناد كردم . ايشان مي گفت : مولا در اين حديث به معناي دوست آمده است . نهايتا هر چه دليل آوردم قبول نكرد . خداحافظي كرد و به سمت بلوچستان حركت كرد . يك ساعت از رفتنش گذشته بود كه به او زنگ زدم و گفتم : كار خيلي مهمي با شما دارم بايد برگردي!!! گفت : من باید بروم ؛ وقت ندارم برگردم ؛ خانواده ام منتظرم هستند چه كارم داري ؟ در تلفن بگو!! گفتم : كار مهمي دارم ؛ تلفني نمی توانم بگويم بايد خودت اينجا باشي . خيلي اصرار كردم و به زور برگشت . وقتي به من رسيد گفت : چه كار مهمي داري كه من را از اين همه راه برگرداندي ؟ گفتم : مي خواستم بهت بگم : دوستت دارم . گفت : همين !!! گفتم : بله . همين را خواستم به شما بگويم . دوستم ناراحت شد و گفت : خانواده ام منتظرم بودند و بايد مي رفتم اين همه راه من را برگرداندي كه بگويي دوستت دارم !! اذیت می کنی ؟ گفتم : سوال من همین جا است چطور وقتي شما با عجله به سمت خانواده ی منتظرتان می روید ، و شما را از راهتان که می روید بر می گردانم تا به شما بگویم دوستت دارم ؛ ناراحت می شوی و در عقل من شک می کنی !! ولی وقتی پیامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) دهها هزار نفر را که با عجله به سمت خانواده ي خود که آماده ی استقبال از آنها بودند ، می رفتند سه روز در زیر آفتاب سوزان ، معطل کردند كه فقط بگوند : هر کس من را دوست دارد علی (عليهالسلام) را دوست بدارد . این کار پیامبر (صلي الله عليه و آله) عاقلانه بود ! آیا این اقدام پیامبر (صلي الله عليه و آله) ناراحتی مسلمانان را در پی نمی داشت ؟؟ آیا آنها در عقل چنین پیامبری شک نمی کردند ؟ با اين كاري كه كردم دوستم با تمام وجود احساس کرد که چه حرف خنده داری زده است و اقرار کرد که پیامبر در جریان غدیر خم ، نکته ی مهمتری می خواست بیان کند و الا بیان دوستی علی (عليهالسلام) نیازی نبود مسلمانان را از راهشان برگردانند . نظر يادت نره |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 6 اسفند1389ساعت 10:59 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام خدمت دوستان عزيز . آنطور كه به ذهن ناقص ما مي رسد اگر ما در محبتمان نسبت به شخصي صادق باشيم بايد از دشمنانش ناراحت باشيم و آغوش خود را بر آنها باز نكنيم . اگر اينطور باشد كه قاتل شخصي كه مدعي هستيم مورد علاقه ي ما هست مورد احترام و وثوق ما باشد بايد در محبتمان شك كنيم . امام حسين (ع) نوه پيامبر ما (ص) فرزند خليفه ي پيامبر و سيد شباب اهل جنت است . آقايان اهل سنت مدام مي گويند ما به حضرت حسين محبت مي ورزيم و علاقه داريم . خب ما قبول ميكنيم ولي آخه چرا عمر سعد را قبول داريد كسي كه امام حسين (ع) را به شهادت رساند ؟؟؟؟؟ از اين نوع محبت در تعجبم كه آقايان اهل سنت وقتي به عمر سعد مي رسند مي گويند شخص صادق و ثقه اي است .( آقايان مي توانند به كتاب هاي رجالي اهل سنت مانند تهذيب التهذيب و سير اعلام النبلاء در شرح حال عمر بن سعد اين مطلب را بخوانند ) آيا قتل نوه پيامبر و سرور جوانان بهشتي كافي نيست تا يك شخص از اعتبار ساقط شود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگر اين قتل و غارت شخص را از اعتبار نمي اندازد پس چه چيزي شحص را از اعتبار مي اندازد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حتما بي نظر نرويد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 5 دی1389ساعت 20:46 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|||
اختصاصی صدای شیعه :«قـتـلَ سيدُنا وحشي (رضيَ الله عنه) سيدَنا حمزة بن عبد المطلب (رضيَ الله عنه) في معرکة أحُد بأمر من سيدتنا هند بنت عتبه (رضيَ الله عنها) ، فوحشي (رضيَ الله عنه) القاتل في الجنة وحمزة سيد الشهداء المقتول في سبيل الله في الجنة على سُرر ٍمتقابلين. بعدما قـتـلَ سيدُنا وحشي (رضيَ الله عنه) سيدَنا حمزة (رضيَ الله عنه) جاءت سيدُتنا هند (رضيَ الله عنها) فمثـّـلتْ بجثة سيدنا حمزة (رضيَ الله عنه) وقصّت مذاکيره واستخرجت کبده ولاکته بأسنانها ، فرضيَ الله تعالى عنها وأرضاها. بعدما تسنـّم سيدُنا معاوية بن أبي سفيان (رضيَ الله عنه) زمام الحکم وأصبح خليفة المسلمين وخال المؤمنين وعم المتقين وکاتب الوحي دسّ إلى سيدِنا الصحابي مالک الأشتر (رضيَ الله عنه) السمَ بالعسل فقتله مسموما ، وقال سيدُنا معاوية (رضيَ الله عنه) في ذلک اليوم مقولته الشهيرة "إن لله جنودا من عسل". بعد ذلک قـتـلَ سيدُنا معاوية (رضيَ الله عنه) سيدَنا محمد بن أبي بکر (رضيَ الله عنه) وأمرَ بإحراق جثته في جوف حمار. ثم بعدها دسَ سيدنا معاوية (رضيَ الله عنه) السمّ إلى سيدنا الحسن بن علي (رضيَ الله عنه) سبط الرسول وسيد شباب أهل الجنة فقتله مسموما ، فرضيَ الله تعالى عن العسل وأرضاه. بعدما مات سيدُنا معاوية (رضيَ الله عنه) ودخل الجنة ، جاء دورُ سيدنا يزيد بن معاوية (رضيَ الله عنه) فقتل سيدَنا الحسين (رضيَ الله عنه) سبط الرسول وريحانته من الدنيا وسيد شباب أهل الجنة في معرکة الطف ، وبعدما إنتهت المعرکة وقــُتـِل الحسينُ وأصحابُه وأهلُ بيته من الرجال (رضيَ الله عنهم) جاء سيدُنا الشمر بن ذي الجوشن (رضيَ الله عنه) فـقطع رأسَ سيدنا الحسين (رضيَ الله عنه). بعد ذلک أمرَ سيدُنا عمرُ بن سعد بن أبي وقاص (رضيَ الله عنه) الذي کان القائد العسکري لجيش يزيد (رضيَ الله عنه) بإحراق مخيم أهل البيت وسبي بنات الرسول وحفيداته وهو يقول "لا تـُبقوا لأهل هذا البيت باقية" ، وقد کانت على رأس المسبـيات سيدتنا العقيلة زينب (رضيَ الله عنها) حفيدة الرسول (رضيَ الله عنه). وبعدما انتهت المعرکة والحمد لله على خير ، أخذوا السبايا إلى والي الکوفة حيث سيدنا عبيد الله بن زياد (رضيَ الله عنه) ليشفي غليله بهم ، ومنه إلى الشام حيث القصر الأموي فکان بانتظارهم سيدُنا يزيد بن معاوية (رضيَ الله عنه) حيث انه عندما رأى رکبَ السبايا تتقدمه رؤوس أهل بيت النبوة مرفوعة على الرماح قال سيدُنا يزيد (رضيَ الله عنه) متشفيا: لما بَدتْ تـلـک الحمولُ وأشرقتْ تـلـکَ الشموسُ عـلى ربا جـيـرون ِ نعـبَ الغـرابُ فـقـلتُ صحْ أو لا تصحْ فـلقـد قضيتُ من النبي ديوني وکان يقصد (رضيَ الله عنه) انه أخذ ثأره من النبي محمد (رضيَ الله عنه) بقتل سبطه الحسين (رضيَ الله عنه) وسبي عياله وأهل بيته. فقد کان سيدُنا يزيد بن معاوية (رضيَ الله عنه) لا ينسى ثأره مع النبي فمکنه الله من ذلک وقد أحسن به تعالى إذ جعله خليفة للمسلمين وأميرا للمؤمنين.» به گزار ش صدای شیعه ، سطور بالا قسمتهایی از «رجال حول الرسول» است که العربیه آن را در ماه رمضان هر روز در سایت خود منتشر می کند، این مطلب وحشی قاتل حمزه را صحابی جلیل القدری معرفی می کند که اسلامی نیکو داشته علاوه بر آنکه او را مجاهدی می خواند که هیچ مجاهد فی سبیل الله مانند او نبوده است، همچنین یزید بن معاویه –قاتل امام حسین علیه السلام، فرزند دختر پیامبر خدا- را امیر مومنان به شمار می آورد، و پس از آن می بینیم که خوانندگان واقعا مومن عرب در حاشیه ها و تعلیقاتشان بر این نوشته از یزید اظهار خشنودی نموده و از خدا می خواهند آنها را در روز قیامت با یزید و وحشی محشور کند!! در اینجا فقط می پرسیم: ای جماعت عرب آیا این دین است؟ اگر این دین است که ما از چنین دینی به خدا و رسول گرامی اش تبری می جوییم، و اگر دین نیست، لعنت خدا، فرشتگان، پیامبران و انسانها بر آن کسی که میان حسین نوه رسول خدا و یزید، و میان حمزه سیدالشهدا و وحشی تفاوتی قائل نمی شود. اگر این دین شماست که با آن پروردگارتان را عبادت می کنید –اینگونه که نسبت به کشته شدن اهل بیت پیامبرتان احساس رضایت و خشنودی دارید- دیگر چرا از جرائم صهیونیست درباره ملت مظلوم فلسطین بیزاری می جویید و شارون را لعنت می کنید؟ زیرا با این حساب، قاتل و مقتول در بهشت هستند، پس چرا نمی گویید سرور ما شارون (رضی الله عنه) ملت فلسطین (رضی الله عنه) را کشت و آواره کرد و ماجرا تمام شد؟ من نمی دانم آیا دین این گروهک ها وقعا اسلام است یا دین دیگری دارند؛ اما اگر مسلمان هستند چرا این بغض و کینه را نسبت به اهل بیت ادامه می دهند تا جایی که در ماه کریم رمضان به گونه ای رفتار می کنند تا مردم از قاتلان اهل بیت نبوت خشنود باشند و نسبت به آنها ترحم و مهربانی بورزند و دعا کنند خداوند با آن قاتلان محشورشان نماید؟ آیا این پاداش احسان رسول خدا با شماست؟ آیا با این سخنان و کارها می خواهید روز قیامت رسول خدا را ملاقات کنید؟ خداوندا، ما از این امت فاسد به تو تبری می جوییم، امتی که اهل بیت پیامبر و رسول خاتم تو را به قتل رسانید، ما از افعال و کردار نوادگان آن قاتلان در این زمان، به سوی تو تبری می جوییم، کسانی که با اجدادشان در قتل اهل بیت شریک هستند، از آن کسانی که از قاتلان گناهکار راضی و خشنود می شوند و از تو می خواهند تا در روز قیامت با آنها محشورشان کنی؛ بارالها، آنها را با آن افراد محشور کن و ما را با پیامبر و اهل بیت مظلومش محشور نما. |
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 فروردین1389ساعت 11:27 توسط هادي خدابنده
|
|
||||
|
|
|
|
|
سلام دوستان . شما اگر كتاب هايي كه اهل سنت نوشته اند و يا سخنراني آنها را ديده باشيد هر گاه نام مبارك پيامبر را مي برند بعد از آن مي گويند : صلي الله عليه و سلم . و هيچ گاه نامي از آل پيامبر ، نمي آورند . اگر هم در جايي بعد از صلوات بر پيامبر ، نامي از آل مي آورند بلافاصله مي گويند و صحبه اجمعين . و همه ي صحابه را قاطي صلوات مي كنند . سوال من همين جاست . آقايان اهل سنت ! خداي متعال به ما دستور داده كه هر روز در نمازمان بعد از سلام وصلوات بر پيامبر (ص) ، صلوات بر آل پيامبر بفرستيم و اگر اين كار را نكنيم نمازمان باطل است . و مي گوييد : اللهم صل علي محمد و علي آل محمد كما صليت علي ابراهيم و علي آل ابراهيم انك حميد مجيد ، و بارك علي محمد و علي آل محمد كما باركت علي ابراهيم و علي ابراهيم انك حميد مجيد . چرا شما در غير نماز بر آل پيامبر صلوات ، نمي فرستيد ؟ چرا صلوات را ابتر و ناقص مي فرستيد ؟ شما كه ادعا مي كنيد اهل بيت و آل پيامبر را دوست داريد پس چرا در عمل ، خلاف آن را مرتكب مي شويد ؟ چرا صلواتي كه در نماز مي فرستيد را عوض مي كنيد و آل پيامبر را از پيامبر جدا مي كنيد ؟ آيا اين نشانه ي محبت شماست ؟ چرا وقتي از آل نام مي بريد عبارت صحبه اجمعين را مي آوريد ؟ در كجاي نماز ، خداوند عبارت صحبه اجمعين را آورد كه شما مي آورديد ؟ در كدام روايت پيامبر (ص) فرمود كه بعد از صلوات بر من ، بر صحابه ي من هم صلوات بفرستيد ؟ آني كه پيامبر فرموده را انجام نمي دهيد و آني كه نفرموده را اضافه مي كنيد ؟ آيا اين تناقض نيست ؟نظر بدهيد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 16 اسفند1388ساعت 16:2 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
يكي از نسبت هاي ناروايي كه مخالفين شيعه ، به شيعه مي دهند نعوذ بالله نسبت مشرك !! است . وقتي علت اين نسبت را مي پرسيم يكي از جواب هايي كه مي دهند ، اين است كه شيعه براي غير خدا گريه مي كند . ( حالا من نمي دونم گريه براي غير خدا چه ربطي به شرك داره البته خودشون هم نمي دونن ) و اين روايت را از بخاري مي خوانند كه " پيامبر (ص)فرمود : ان الميت ليعذب ببكاء اهله عليه " ( صحيح بخاري ج2 باب في الجنائز ص 80 ) ميت به خاطر گريه ي اهلش براي او ، عذاب مي شود . سوال بنده از اهل سنت اين است كه اگر ميت به خاطر گريه ي ديگران در قبر عذاب مي شود پس آيا 1400 سال امام حسين در قبر عذاب مي بيند ؟ آيا خداوند امام حسين كه سيد شباب اهل جنت است را به خاطر گريه ي شيعه عذاب مي دهد ؟ چرا شما اين روايت را صحيح مي دانيد در حالي كه ميت به خاطر گناهانش عذاب مي شود نه به خاطر گريه ي ديگران ! مگر در قرآن نداريم كه هيچ كسي بار كس ديگري را به دوش نمي كشد پس چرا ميت بايد براي گريه ي ديگران عذاب ببيند ؟ چرا احاديثي را به پيامبر نسبت مي دهيد كه اگر خود پيامبر مي بود اين احاديث را به ديوار مي زد چون با قرآن در نعارض است . در ضمن به ياد داشته باشيد اهل سنت همه ي احاديث صحيح بخاري را صحيح مي دانند من جمله اين حديث را !!!!!!!! لطفا نظر بدهيد |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 2 بهمن1388ساعت 16:52 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
همان طور كه مي دانيد قبرستان بقيع در زمان پيامبر (ص) بود و همان زمان به جنة البقيع معروف بود . اگر به كلمه ي بقيع دقت كنيم مي بينيم كه از بقعه و بارگاه گرفته شده است . سوال من اين است كه اگر بقعه و بارگاه شرك و حرام است چرا پيامبر جلوي ساختن بقعه را نگرفت و اينقدر بقعه و بارگاه در اين قبرستان بود كه به بقيع معروف شده است . آيا پيامبر نمي دانست كه گنبد و بارگاه شرك است و الان وهابيون مي دانند يا اينكه شرك نبوده و جديدا شرك شده است و يا اينكه اصلا شرك نيست . لازم به يادآوري است وهابيون در سال 1301 شمسي دست به تخريب قبور زدند و هرچه بارگاه در بقيع بود را با خاك يكسان كردند . شما مي توانيد تصاوير بقيع قبل از تخريب را در ادامه ي مطلب ببينيد .ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 دی1388ساعت 17:5 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام . نكته ي زيبايي درباره وهابيت به نظرم امد به شما بگم اگر اشتباه است بگوييد تا اصلاح كنم . وهابيت از زمان تاسيس توسط محمد بن عبدالوهاب يك موضوع خطرناك را دنبال
مي كردند و آن زدن و از بين بردن حب پيامبر و اهل بيتش بود به اين
نحو كه هر چيز كه مظهر حب است بايد از بين برودو همين را دنبال مي كنند . پيامبر (ص) مزد رسالتش را "مودت في القربي" قرار داد و اگر اين ارتباط
قلبي و محبت آميز با انها برقرار كرديم خود به خود به دنبال آنها خواهيم
رفت به نماز مي ايستيم و روزه مي گيريم ولي اگر از آنها خوشمان نيامد اصلا
نه نماز مي خوانيم و نه .... وهابيت مي خواهند اين حب را از بين ببرند لذا به عنوان شرك بارگاه و
قبور آنها را بت پرستي معرفي مي كنند در حالي كه رفتن به كنار قبور صحابه
و بزرگان دين برقرار كردن ارتباط با بندگان صالح خداست . برگزاري مراسمات تولد و عزا را براي آنها به عنوان بدعت معرفي كردند . توسل و شفاعت كه ريشه ي قرآني دارد را شرك مي دانند و .... خوب ما براي تولد و عزاي آنها هيچ احساسي نداشته باشيم . براي بارگاه آنها هيچ اهميتي نديم . چون مردن از انها چيزي نخواهيم و شفاعت آنها را قبول نداشته باشيم به چي دل خوش باشيم . در ضمن ابوحنيفه در بغداد حرم و بارگاه داره اگر اين شرك بود بايد اهل سنت خرابش مي كردند .
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 6 آذر1388ساعت 10:34 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
"دروغ گو كم حافظه است " آنهايي كه گفته اند: همسر دوم پيغمبر عايشه در زمان ازدواج 6 سال سن داشته است نمي دانستند كه اين دروغشان يك روزي فاش خواهد شد . در بسياري از كتاب هاي تاريخي آمده است كه : خواهر بزرگ عايشه كه اسماء نام داشته 10 سال از او بزرگتر بوده است و همين اسماء در زمان هجرت پيامبر 27 سال سن داشته است در اين صورت عايشه (همسر دوم پيامبر ) در زمان ازدواج كه سال اول هجرت بوده 17 سال سن داشته است . پس آنهايي كه اين مسئله را تبليغ مي كنند دروغ بسيار بزرگي را تبليغ مي كنند و قصدشان هم دشمني و تحقير پيامبر اسلام و مسلمانان است . مفصل اين مطلب را در ادامه مطلب ببينيد ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 14:2 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام
تصویری از ۳ تن از بزرگترین مراجع تقلید شیعیان جهان در عصر حاضر .
و تصويري از دو مفتي كور چشم و كور دل وهابيت عربستان عكس سمت راست مفتي قبلي وهابيت عربستان بن باز است كه خدا هر دو چشمش را ازش گرفت و عكس سمت چپ عبدالعزيز بن عبدالله آل شيخ مفتي الان وهابيت است كه از يك چشم كور است . به فتواي اين دو مفتي خبيث هزاران نفر از شيعيان در كشورهاي مختلف به شهادت رسيده اند . یک حکایت زیبا از عاجز شدن بن باز در برابر استدلال زیبای مرحوم حکیم در ادامه مطلب ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 25 مهر1388ساعت 14:28 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
درباره عبدالله بن سبا در بين علماي شيعه دو قول وجود دارد 1. عده اي مي گويند چنين شخصي وجود خارجي داشته ولي حواشی آن مانند اينكه محرك قتل خليفه سوم و مسبب جنگ جمل و صفين و ... عبدالله بن سبا باشد اين دروغ هست و درباره او غلو كردند . 2. ولي تعداد زيادي از علماي برجسته ي شيعه ، او را انکار کردهاند و معتقدند که افسانه است و ساخته و پرداخته دودمان بنيأميه و عمّال آنهاست. مرحوم کاشف الغطاء (ره) صراحتا ميگويد:أحاديث خرافة وضعها القصاصون و أرباب السمر و المجون. أصل الشيعة و أصولها للشيخ كاشف الغطاء، ص181 احاديث مربوط به عبد الله بن سبأ، خرافي است و قصهگويان و کساني که به شبنشيني ميروند و بذلهگو هستند، اين داستان را بافتهاند. علامه عسگري (ره) کتاب مفصلي در اين زمينه دارد شواهد و قرائني را که نشانگر ساختگي بودن داستان عبد الله بن سبأ است، بيان کرده است. مرحوم حضرت آيت الله العظمي خوئي در معجم رجال الحديث ميگويد:إن أسطورة عبد الله بن سبأ و قصص مشاغباته الهائلة موضوعة مختلقة اختلقها سيف بن عمر الوضاع الكذاب. معجم رجال الحديث للسيد الخوئي، ج11، ص207 اين داستان، ساخته و پرداخته فردي است حديثساز و کذاب به نام سيف بن عمر. ايشان اشاره ميکند که اين قضيه توسط علامه عسگري (ره) بررسي شده و هر کس دوست دارد تحقيقات مفصلي را ببيند، به کتاب ايشان مراجعه کند. علامه طباطبائي (ره) در کتاب الميزان ميگويد:قضيه عبد الله بن سبأ، از داستانهاي ساختگي و از خرافات تاريخ است. تفسير الميزان للسيد الطباطبائي، ج9، ص260 علامه محمد جواد مغنيه ـ که از شخصيتهاي برجسته لبنان بود در کتاب عبد الله بن سبأ و أساطير أخري، جلد1، صفحه12 در اين زمينه بحث کرده است. جناب آقاي دکتر علي الوردي در کتابي به نام وعاظ السلاطين، ص90 تا 112، مفصل بيان کرده که قضيه عبد الله بن سبأ، از بافتههاي تاريخ و از شگفتيهاي دوران بنيأميه است. جناب عبد الله فياض ـ از دانشمندان شيعي ـ در کتاب تاريخ الإمامية، ص95، در اين زمينه سخن گفته است و مينويسد: اين قضيه، به مطالب خيالي و بافتههاي ذهني، نزديکتر است تا حقائق خارجي. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 14:39 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
يكي از مباحثي اختلافی بين شيعه و سني بحث شهادت حضرت زهرا (س) هست . من نمي خواهم ادله ي شيعه را براي اثبات شهادت آن بانو بيان كنم كه البته ادله ي فراواني دارم فقط در اين پست مناظره ي دو تن از علماي شيعه و سني جناب دكتر حسيني قزويني كه معرف حضور هست و جناب مولوي مرادزهي ( معاون مولوي عبدالحميد امام جمعه زاهدن ) كه در شبكه جهاني سلام پخش شد را به خدمت شما مي رسانم . اميدوارم با مطالعه و دانلود اين مناظره زيبا حق براي همه روشن شود .
اصل مناظره را دانلود كنيد البته كمي بايد صبر كنيد چون حدود ۲ ساعت بوده دانلود نظرات بينندگان شيعه و سني درباره اين مناظره كه اين هم خيلي جالب است دانلود دوستاني هم كه نمي خواهند دانلود كنند اين مناظره در ادامه ي مطلب آمده است مي توانيد اصل مناظره را مطالعه كنيد خواهید دید که مولوی مرادزهی به بسیاری از سولات دکتر قزوینی آیا جواب می دهد یا نه . ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 14:18 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
با استناد به مدارك موجود و قابل دسترس و با مراجعه به كتب معتبر اهل سنت، ميتوان با قاطعيت تمام اذعان نمود كه احدي جز علي بن ابيطالب در « كعبه» به دنيا نيامده است. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 15 تیر1388ساعت 9:54 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
پاسخ: قرار دادن دست راست بر روي دست چپ در نماز (دست بسته نماز خواندن) از اموري است که استحباب آن بين فقهاي سه مذهب از مذاهب چهارگانه اهل سنّت مشهور است: حنفي ها مي گويند:روي هم گذاشتن دست ها در نماز، سنّت است وواجب نيست، و براي مرد بهتر است که کف دست راستش را بر پشت دست چپ، زير ناف قرار دهد، و زن دست ها را بر سينه اش بگذارد. شافعي ها مي گويند: گذاشتن دست روي يکديگر، در نماز براي مرد و زن سنّت است و بهتر است که کف دست راست را بر پشت دست چپ زير سينه و بالاي ناف به سمت چپ قرار دهد. حنبلي ها مي گويند: گذاشتن دست ها روي هم، سنّت است و بهتر است که کف دست راست را بر پشت دست چپ نهاده زير ناف قرار دهد. فرقه مالکيّه برخلاف سه مذهب فوق مي گويند: آويختنِ دست ها در نمازهاي واجب، مستحب است، قبل از مالکي ها نيز جماعتي همين قول را گفته اند که از آن جمله اند: عبداللّه بن زبير، سعيد بن مسيّب، سعيد بن جبير،عطاء، ابن جريح، نخعي، حسن بصري، ابن سيرين و جماعتي از فقهاء.از امام اوزاعي منقول است که نمازگزار، بين آويختن دست ها يا روي هم قرار دادن آنها مخير است. محمّد جواد مغنيه: الفقه علي المذاهب الخمسه، ص 110، وملاحظه شود «رسالة مختصرة السدل» ا از دکتر عبدالحميد، ص 5. امّا مشهور بين شيعه اماميّه آن است که قرار دادن دست ها روي يکديگر در نماز، حرام، و موجب بطلان نماز است و به ندرت از فقهاي شيعه کسي قائل به کراهت شده، مانند ابوالصلاح حلبي در کافي. [2] . محمد حسن نجفي، جواهر الکلام:11/ 15ـ16. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 16:58 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
اهل تسنن می گویند که خمس فقط به غنائم دارالحرب (میدان جنگ) تعلق می گیرد و اهل تشیع می گویند که به مطلق درآمدهای خالص که در مقابل آن، انسان هیچ عوضی خرج نکرده است. منشا اختلاف، کلمه غنمتم است که معنی غنمتم چیست؟ اگر نخواهیم با آنها مباحثه کنیم، می گوییم ائمه ما گفته اند مقصود از غنمتم مطلق درآمدهای خالص اضافی است. ولی اگر اهل تسنن بخواهند با ما مباحثه کنند و بگویند به چه دلیل حرف ائمه شما درست است؟ باید برویم سراغ کلمه غنمتم و ببینیم لغت عربی درباره این کلمه که در آیه مربوط به خمس آمده: «واعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه»؛ بدانید از هر غنیمت و فایده ای که شما می برید، 5/1 آن مال خداست (انفال/41)، چه می گوید؟ ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 19:52 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
۱. آنگاه هدایت شدم ( تیجانی ) دانلود
۲. ترجمه المراجعات (سيد شرف الدين ) مناظرات شید شرف الدین عاملی با مفتی مصر و شیعه شدم مفتی اعظم مصر. دانلود ۳. شبهاي پيشاور (سلطان الواعظين شيرازي) مناظرات سید در پیشاور پاکستان و شیعه شدن بساری از اهل سنت حنفی پیشاور دانلود ۴. به نور فاطمه هدايت شدم ( شيعه شده ي سوداني )دانلود ۵. خاطرات مستر همفر جاسوس انگلیس و تاسیس وهابیت دانلود بقیه کتاب ها در ادامه مطلب ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 9:3 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
در اين پست فقط ديدگاه شيعه وسني و موارد اختلافی درباره خمس را بيان مي كنيم و در پست بعدي ان شاء الله دلايل هر دو فرقه را بررسي خواهيم كرد . به حول و قوه الهي . مساله اول : از نظر اهل تسنن، خمس فقط به غنائم جنگی تعلق می گیرد و بس. در غیر غنائم جنگی آنها قائل به خمس نیستند این است که مساله خمس میان اهل تسنن و اهل تشیع از زمین تا آسمان فرق می کند، چون آنها اختصاص می دهند به غنائم میدان جنگ و غنائم میدان جنگ یک امر استثنائی است. گاهی هست و گاهی نیست، مخصوص زمان جنگ است. ولی مطابق آنچه شیعه می گوید خمس یک امر جاری و دائم است، اختصاص به زمان جنگ ندارد، سراسر زندگی اقتصادی مردم را دربرمی گیرد. این یک وجه تفاوت میان عقیده اهل تسنن و عقیده اهل تشیع در باب خمس. مسأله دومی که در باب خمس هست این است که خمس را چه اختصاص بدهیم به غنائم دارالحرب (میدان جنگ) و چه به طور عمومی بگیریم، آن را چند قسمت باید کرد؟ همانطور که می دانید خمس را از نظر فقه شیعه باید شش قسمت کرد. سه قسمت آن «سهم امام» نامیده می شود سه قسمت دیگر «سهم سادات» است. اهل تسنن می گویند خمس را باید پنج قسمت کرد نه شش قسمت. مساله سومی که مورد اختلاف است ...... را در ادامه مطلب بخوانید ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 10:37 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
دوست عزيزي سوالي از من پرسيد كه چرا شيعيان نماز ظهر و عصر و يا مغرب و عشاء را با هم مي خواند و مثل اهل سنت جدا نمي خوانند ؟؟؟ در پاسخ به سوال اين دوستم مطالب زير را نوشتم اميدوارم مفيد باشد . اولا : درباره جمع بين دو نماز شيعه مي گويد : جایز است نماز ظهر و عصر و يا مغرب و عشاء را با هم خواند و براي اين حکم شرعی احاديث فراواني از پيامبر (ص) و ائمه (ع) دارند . ثانیا : اهل سنت هم اين دو نماز را با هم مي خوانند ..... به ادامه مطلب رجوع کنید ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 8:7 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
یکی از سوالاتی که زیاد پرسیده می شود علت اختلاف وضوی شیعه و سنی چیست . در پست قبلی یک اختلاف را بررسی کردیم و آن اختلاف در نحوه شستن دست ها در وضو بود . در این پست به طور مفصل بحث شستن یا مسح پاها را بررسی خواهیم کرد چون نوشته زیاد بود من کاملش را در ادامه ی مطلب آورده ام . ولی خلاصه ان این است :مسلمانان از صدر اسلام تا زمان خلافت عثمان پاهای خود را مسح می کردند و در زمان عثمان بود که دستور داد به جای مسح پاها از این به بعد آنها را بشورید و در هیچ کتابی نه شیعه و نه سنی حدیثی یافت نمی شود که پیامبر یا ابوبکر یا عمر پاهای خود را می شستند . اگر می خواهید به صورت مفصل این بحث را بدانید به ادامه ی مطلب رجوع کنید و ادله ی شیعه و سنی را ملاحظه کنید و نظر خود را بیان کنید ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 15:46 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
اختلاف بين شيعه و سني درنحوه ي وضو گرفتن در دو قسمت از اعضاي وضو است 1. شستن دستها 2. مسح پاها ما اول اختلاف در شستن دست ها را بررسي مي كنيم و بعدا بحث مسح پاها را خواهيم داشت . شيعيان در شستن دست ها ابتدا آب را از بالاي آرنج مي ريزند و از بالا به پايين دست مي كشند ولي اهل سنت آب را از كف دست به سمت آرنج مي ريزند و به همان سمت دست مي كشند دقيقا بر عكس شيعه . اختلاف در اين قسمت از به نحوه و برداشت از آيه ي وضو بر مي گردد. آيه ي وضو اين است : يا ايها الذين آمنو اذا قمتم الي الصلاة فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الي المرافق .... ( اي كساني كه ايمان آورده ايد هنگامي كه به نماز برخواستيد صورت و دستهايتان را تا ارنج بشوييد و ....) مائده 6 برادران اهل سنت مي گويند دراين آيه كه خداوند فرموده شما دستهاي خود را تا آرنج بشوييد علاوه بر اينكه محدوده ي شستن را بيان فرموده نحوه ي شستن را نيز ذكر كرده است و آن شستن از كف دست به بالا تا آرنج دست ( الي المرافق ) اما نظر شيعه : ...... به ادامه مطلب مراجعه شود ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 21 فروردین1388ساعت 12:24 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
يحيي گفت: « روايت شده است كه عمر بن الخطاب چراغ اهل بهشت است ». حضرت فرمود: « اين نيز محال است؛ زيرا در بهشت ، فرشتگان مقرب خدا، آدم، محمد ـ صليالله عليه و آله ـ و همه انبيا و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت با نور اينها روشن نميشود ولي با نور عمر روشن ميگردد ؟!» يحيي اظهار داشت: « روايت شده است كه عمر هر چه گويد، از جانب مَلَك و فرشته ميگويد . » حضرت فرمود: « اگر این طور باشد با آنكه ابوبكر از عمر افضل است، بالاي منبر ميگفت: « من شيطاني دارم كه مرا منحرف ميكند، هر گاه ديديد از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست باز آوريد. يحيي گفت: « روايت شده است كه پيامبر فرمود: « اگر من به پيامبري مبعوث نميشدم، حتماً عمر مبعوث ميشد. ». علامه اميني ثابت كرده است كه راويان اين حديث دروغگو بودهاند (الغدير، ج5، ص312و 316) امام فرمود: « كتاب خدا (قرآن) از اين حديث راستتر است»، خدا در كتابش فرموده است: « به خاطر بياور هنگامي را كه از پيامبران پيمان گرفتيم، و از تو و از نوح.... ( وَ إذْ أخَذْ نا مِنَ الّنبييّن ميثاقَهُم وَ مِنْكَ وَ مِنْ نوحٍ....» سوره احزاب : آيه 7). از اين آيه صريحاً بر ميآيد كه خداوند از پيامبران پيمان گرفته است، در اين صورت چگونه ممكن است پيمان خود را تبديل كند؟ هيچ يك از پيامبران به قدر چشم بر هم زدن به خدا شرك نورزيدهاند، چگونه خدا كسي را به پيامبري مبعوث ميكند كه بيشتر عمر خود را با شرك به خدا سپري كرده است؟! و نيز پيامبر فرمود: «در حالي كه آدم بين روح و جسد بود (هنوز آفريده نشده بود) من پيامبر شدم». باز يحيي گفت: روايت شده است كه پيامبر فرمود: « هيچگاه وحي از من قطع نشد، مگر آنكه گمان بردم كه به خاندان خطّاب (پدر عمر) نازل شده است »، يعني نبوت از من به آنها منتقل شده است. حضرت فرمود: اين نيز محال است، زيرا امكان ندارد كه پيامبر در نبوّت خود شك كند، خداوند ميفرمايد: «خداوند از فرشتگان و همچنين از انسانها رسولاني بر ميگزيند». «اللهُ يَصْطفي مِنَ الملائِكهُ رُسلاً ومن النّاس» (سوره حج آيه 75). (بنابراين با گزينش الهي، ديگر جاي شكي براي پيامبر در باب پيامبري خويش وجود ندارد). يحيي گفت: «روايت شده است كه پيامبر ـ صليالله عليه و آله ـ فرمود: « اگر عذاب نازل ميشد كسي جز عمر از آن نجات نمييافت ». حضرت فرمود: اين نيز محال است، زيرا خداوند به پيامبر اسلام فرموده است: «و مادام كه تو در ميان آنان هستي، خداوند آنان را عذاب نميكند و نيز مادام كه استغفار ميكنند، خدا عذابشان نميكند». «و ما كانَ الله لِيُعَذِّ بَهُمْ وَ أنْتَ فيهِم، و ما كانَ اللهُ مُعَذِبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرونَ» (سوره انفال آيه: 33). بدين ترتيب تا زماني كه پيامبر در ميان مردم است و تا زماني كه مسلمانان استغفار ميكنند، خداوند آنان را عذاب نميكند . احتجاج، طبرسي، نجف، المطبعه المرتضويه، ج2، ص247، مجلسي، بحارالانوار، المكتبهالاسلاميه، ج50 ، بیننده گرامی امام جواد با استدلال های ساده ای بیشتر احادیثی که در فضیلت عمر ساخته بودند را ابطال کرد منتظر پیشنهاد ها و انتقاد های شما هستم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 18:58 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
نقل شده است كه پس از آنكه مأمون ، دخترش ام الفضل را به امام جواد ـ عليهالسّلام ـ تزويج كرد، در مجلسي كه مأمون و امام ـ عليهالسّلام ـ و يحيي بن أكثم و گروه بسياري از علماء در آن حضور داشتند، يحيي به امام ـ عليهالسّلام ـ رو كرد و پرسيد، روايت شده است كه جبرئيل به حضور پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ رسيد و گفت: «يا محمّد! خداوند به شما سلام ميرساند و ميفرمايد: «من از ابوبكر راضي هستم، از او بپرس كه آيا او هم از من راضي است؟». نظر شما درباره اين حديث چيست؟ علامه اميني در كتاب الغدير (ج5، ص321) مينويسد: اين حديث دروغ و از احاديث مجعول است. امام ـ عليهالسّلام ـ فرمودند: « كسي كه اين خبر را نقل ميكند بايد خبر ديگري را نيز كه پيامبر اسلام در حجَّه الوداع بيان كرد، از نظر دور ندارد. پيامبر ـ صليالله عليه و آله ـ فرمود: «كساني كه بر من دروغ ميبندند، بسيار شدهاند و بعد از من بسيار خواهند بود، هر كس به عمد بر من دروغ ببندد، جايگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حديثي از من براي شما نقل شد، آن را به كتاب خدا و سنّت من عرضه كنيد، آنچه را كه با كتاب خدا و سنت من موافق بود، بگيريد و آنجه را كه مخالف كتاب خدا و سنّت من بود، رها كنيد»، امام جواد ـ عليهالسّلام ـ افزود: اين روايت (درباره ابوبكر) با كتاب خدا سازگار نيست، زيرا خداوند فرموده است: «ما انسان را آفريديم و ميدانيم در دلش چه چيز ميگذرد و ما از رگ گردن به او نزديكتريم».«ولقد خلقنا الإنسان و نعلم ما تولوسُ به نفسُهُ و نحنُ أقربُ إليه من حَبل الوَريد (سوره ق: 16). آيا خشنودي و ناخشنودي ابوبكر بر خدا پوشيده بوده است تا آن را از پيامبر بپرسد؟! آيا عقلاً اين روايت قابل قبول است؟» يحيي گفت: روايت شده است كه: «ابوبكر و عمر در زمين، مانند جبرئيل و ميكائيل در آسمان هستند». حضرت فرمود: «درباره اين حديث نيز بايد دقت شود؛ چرا كه جبرئيل و ميكائيل دو فرشته مقرّب درگاه خداوند هستند و هرگز گناهي از آن دو سر نزده است و لحظهاي از دايره اطاعت خدا خارج نشدهاند، ولي ابوبكر و عمر زماني مشرك بودهاند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شدهاند، اما اكثر دوران عمرشان را در شرك و بت پرستي سپري كردهاند، بنابراين محال است كه خدا آن دو را به جبرئيل و ميكائيل تشبيه كند.» يحيي گفت: «همچنين روايت شده است كه: ابوبكر و عمر دو سرور پيران اهل بهشتند»..علامه اميني اين حديث را از بر ساختههاي «يحيي بن عنبسه» شمرده و غير قابل قبول ميداند، زيرا يحيي شخصي جاعل حديث و دغلكار بوده است. (الغدير، ج5، ص229.) «ذهبي» نيز «يحيي بن عنبسه» را جاعل حديث و دغلكار و دروغگو ميداند و او را معلوم الحال شمرده و احاديثش را مردود معرفي ميكند (ميزان الاعتدال، الطبعه الأولي، تحقيق: علي محمد البجاوي، دار احياء الكتب العربيه، 1382 هـ.ق، ج4، ص40.) درباره اين حديث چه ميگوييد؟» حضرت فرمود: «اين روايت نيز محال است كه درست باشد، زيرا بهشتيان همگي جوانند و پيري در ميان آنان يافت نميشود (تا ابوبكر و عمر سرور آنان باشند!) اين روايت را بنياميه، در مقابل حديثي كه از پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ درباره حسن و حسين ـ عليهماالسّلام ـ نقل شده است كه «حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشتند» جعل كردهاند.» چقدر راحت و منطقی امام همه ی دلائل این سنی ها را رد می کنه بیننده گرامی ان شاء الله با هم به زیارت امام جواد بریم هر چه دوست داشتی در نظر ها بنویس |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 15 فروردین1388ساعت 9:9 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
در روايات آمده: عمر بن الخطّاب در عصر خلافت خود، وقتي كه ديد مردم مهريهها را سنگين نمودهاند، بالاي منبر رفت و از مردم انتقاد نموده و به آنها اعتراض كرد و گفت: «چرا مهريهها را زياد ميكنيد و هشدار داد كه ديگر نشنوم كسي مهريهاش را بيشتر از چهارصد درهم قرار دهد، و اگر كسي این کار را بكند، او را تازيانه ميزنم و زيادتر از چهارصد درهم را ميگيرم و جزء بيتالمال قرار ميدهم.» بانويي زيرك بلافاصله از پاي منبر به عمر گفت: «آيا تو ما را از قرار دادن مهريه زيادتر از چهار صد درهم منع ميكني و اضافي را ميگيري؟» عمر گفت: «آري». بانو گفت: «در اين صورت با حكم خدا مخالفت كردهاي و بر خلاف امر الهي، دستور دادهاي.» عمر با ناراحتي گفت: «اي زن چه ميگوئي؟!» بانو گفت: آيا اين آيه قرآن را نشنيدهاي كه خدا ميفرمايد: «وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً» نساء، 20. ( اگر مهريه زنان خود را به اندازه قنطار(مال بسيار زياد) قرار داديد، حق نداريد چيزي از آن را كم كنيد. ) عمر، كه خجالت زده شده بود، سخن آن بانو را تصديق نمود و استغفار كرد و گفت: «كُلُّ النّاسِ أفْقَهُ مِن عُمَر حَتّي المُخدّراتِ فِي البُيوت» همه مردم، حتي زنان پشت پرده از عمر داناترند. تفسير در المنثور، ج2، ص133 ـ تفسير ابن كثير ، ج1، ص468ـ تفسير قرطبي ـ تفسير كشاف ـ غرائب القرآن و.. ذيل آيه ياد شده.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 12 فروردین1388ساعت 8:14 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
شما که چهار قسمت زیر را مطالعه کردید این قسمت را نیز ببینید که امام صادق چگونه نتیجه گیری می کند و ابوحنیفه را رسوا می کند . امام : تو به کتاب خدا فتوا می دهی ٬ ولی وارث کتاب نیستی ٬ تو می پنداری که صاحب قیاس هستی ولی نخستین کسی که قیاس کرد ابلیس بود . دین اسلام مبتنی بر قیاس نیست ٬ تو می پنداری صاحب رای هستی ولی رای از رسول خدا درست ٬ واز دیگران خطاست ٬ زیرا که خداوند تنها به پیامبر می فرماید : « بین مردم به آنچه خداوند رای تو را در آن قرار داده است قضاوت کن » ولی این مطلب را به غیر پیامبرش نفرموده است . تو می پنداری ٬ دانای به حدود هستی ٬ و آن کسی که احکام حدود بر او نازل شده است بهتر از دیگران حدود خدا را می داند . تو می پنداری به جریان بعثت پیامبران آشنا هستی ٬ ولی پیامبر اسلام (ص) به جریان بعثت آنها آشنا تر است ٬ اگر مردم نمی گفتند که ابوحنیفه به حضور فرزند رسول خدا (ص) رفت ٬ و او چیزی از ابوحنیفه نپرسید ٬ چیزی نمی پرسیدم ٬ قیاس کن اگر قیاس کننده هستی . ابوحنیفه گفت : بعد از آن مجلس دیگر به رای و قیاس در دین خدا سخن نمی گویم . امام صادق (ع) فرمود « نه ٬ هرگز حب ریاست تو را رها نمی سازد ٬ همان گونه که افرادی از گذشتگان را رها نساخت . منهاج البراعه ٬ ج ۲ ٬ ص ۶۲
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 11 فروردین1388ساعت 8:40 توسط هادي خدابنده
|
|
||
|
|
|
|
|
ادامه ی گفتگوی امام صادق و ابوحنیفه حتما مطالب قبل را بخوانید . ابوحنيفه : من داناي به حدود هستم . امام صادق : تو درباره ي مرد كوري كه چشم بينايي را كور كرده و يا شخص بي دستي كه دست مردي را قطع ساخته است چه حدي را قائل هستي ؟ ابوحنيفه : من به كيفيت پيامبران ، دانا و مطلع هستم . امام صادق : خبر بده مرا از فرموده ي خداوند « هنگامي كه موسي و برادرش هارون را براي موعظه پيش فرعون فرستاد و فرمود : فقولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشي » {به فرعون گفتار نرم و ملايم بگوييد ، شايد متذكر شده و از امر خدا بترسد }. آيا خدا شك داشت كه فرمود : « لعله (شايد او ) » ابوحنيفه : نمي دانم . نبايد هم بداند تا فرق كساني كه وصل به علم خداوند هستند و كساني كه ادعاي علم مي كنند روشن شود . بدون نظر صفحه را نبنديد دوست من |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 10 فروردین1388ساعت 19:49 توسط هادي خدابنده
|
|
||