يكي از دوستاني كه قبلا اهل سنت بوده در خاطراتش مي گفت :

يك روز در فضاي اينترنت با فردي آشنا شدم اهل الجزائر و سني مذهب .

او از محبت خود نسبت به خليفه ي دوم مي گفت . خدا يك مثال تو ذهنم انداخت كه همان جرقه اي شد براي تحقيق بيشترش و الحمد لله بعدها شيعه شد .

به او گفتم من براي تو يك مثال مي زنم خوب دقت كن گفتم : من يك ليواني براي شما مي‌آورم كه قبلا داخل آن پر از نجاست بوده آن را خالي مي‌كنم و ليوان را قشنگ مي‌شويم و آن را پر از آب خنك و گوارا مي‌كنم و جلوي شما مي گذارم ، ليوان ديگري بر مي دارم كه نو و تميز بوده و هيچ نجاستي به آن نخورده است ، در آن هم آب خنك مي ريزم و روبرويتان مي گذارم . از كدام ليوان مي خوري ؟ از آن يكي كه در آن نجاست بوده يا آن كه از اول تميز بوده ؟


گفت : اين كه معلوم است از آن ليواني مي خورم كه از اول تميز يوده و نجاست بهش نخورده !

گفتم : اميرالمومنين (ع) هيچ گاه محبت بت در قلبش نرفته بود در مقابل هيچ بتي تعظيم نكرده بود و حتي يك چشم به هم زدن شرك به خدا نورزيد ولي عمر حداقل 27 تا 40 سال مشرك و بت پرست بوده و كثافت شرك در وجودش رفته بود . حالا شايسته است از كدام يك تبعيت كني ؟

خيلي تعجب كرد و جوابي نداشت كه بدهد . چندتا كتاب را بهش معرفي كردم تا مطالعه كند .

بعد از چند ماه نامه اي به ايميلم فرستاد كه من بعد از مطالعات اين كتاب ها شيعه شدم و الان در دانشگاه دارم تبليغ شيعه مي كنم .