قسمت اول گفتگويم با دانش آموزان سني مذهب
10 جلسه حضور در کلاس های درس و گفتگو مستقيم با دانش آموزان اهل سنت، حاوی نکات جالبی بود که در این نوشته سعی شده به برخي از انها اشاره كنم.
به مدرسه راهنمائی رفتم. من را به یکی از کلاس های سوم راهنمائی، هدايت کردند. پشت در آمدم و یا الله گويان وارد کلاس شدم. جالب بود که همه ایستادند و بعد از صلوات، سوره نصر را هم خوانی کردند.
در ابتدای صحبتم از حکمت حضورم در مدارس اهل سنت گفتم و با یک مثال بحث را جا انداختم که: یک روز یکی از فامیل هایم از پله افتاد و یک جای پایش شکست. این خبر دهن به دهن که چرخید و به نفر چهارم رسید، گفتند فلانی سه جای پایش شکسته است. در حالی که واقعیت این بود که یک جای پایش شکسته بود.
از دانش آموزان پرسیدم: چرا اینقدر اختلاف بین واقعیت و خبر آخر وجود داشت؟ و خودم جوابم را دادم: به خاطر اینکه از خبر اصلی چند واسطه خوده و واسطه ها خبر را درست و صحیح منتقل نکرده اند، لذا باعث شده واقعیت نقل نشود.
به بحث خودم برگشتم و گفتم: یکی از مصیبت های شیعه و سنی این است که مستقیم حرف های همدیگر را نشنیده اند. بین واقعیت شیعه و واقعیت سنی چند واسطه خورده و در این بین، کسانی واقعیت ها را بد منتقل کرده اند كه خود باعث شده سو تفاهماتی و اختلافاتي بوجود بيايد در حالی که اگر واسطه ها را برداریم می بینیم که اختلافی نبوده و آنچه به ما رسیده غیر واقعی بوده است مانند همان مثالی که زدم.
با مقدمه و مثالی که زدم به آنها فهماندم که حضور من در کلاس برای رفع سو تفاهمات است نه مسئله ی دیگری. لذا از دانش آموزان خواستم که هر آنچه سوال دارند مطرح کنند تا پاسخ ما را بشنوند.
می دانستم که اینگونه ورود به بحث، حتما گفتگو را چالشی خواهد كرد لذا آمادگی آن را داشتم که هر سوالی بشود بدون اینکه ناراحتی و دلخوری ایجاد بوجود بيايد قضیه را جمع و جور کنم. سطح سواد دانش آموزان آن منطقه هم دستم آمده بود.
یکی از دانش آموزان که صف اول نشسته بود دست گذاشت روی یکی از مسائل حساس و پرسید: چرا شما حضرت عمر را قبول ندارید؟
همه منتظر بودند تا ببینند من چه می گویم.
ابتدا از آن دانش آموز تشکر کردم که شجاعت به خرج داد و سوالش را بی پرده پرسید. بعد گفتم: قبول نداشتن به چه معناست؟ ابتدا بیاییم قبول نداشتن را معنا کنیم تا بدانیم اختلاف عقیده ما در کجاست!
کی گفته ما عمر را قبول نداریم؟ ما قبول داریم که شخصی به نام عمر بوده است. ما قبول داریم که عمر پدرخانم پیامبر(ص) بوده است. قبول داریم که عمر بعد از ابوبکر خلافت را به دست گرفت. همه ی اینها را ما قبول داریم.
ولی آنچه قبول نداریم این است که ما شیعیان اعتقاد داریم همانطور که امروز رئیس مدرسه یتان به مدرسه نیامده و معاونش را به جای خود گذاشته است، پیامبر (ص) هم وقتی می خواست از دنیا برود، یک شخصیتی به نام علی ابن ابیطالب(ع) را به جای خود تعیین کرد و او را سرپرست مسلمانان قرار داد. طبق این عقیده ما، کسانی که نگذاشتند علی ابن ابیطالب(ع) به حکومت برسند نباید این کار را می کردند و خلافت حق آنها نبود.
بعد از دانش آموزان پرسیدم، به نظر شما اهل سنت، پیامبر کسی را به جانشینی خودش برگزید یا نه؟
یکی از دانش آموزان از آخر کلاس گفت: پیامبر(ص) ، به صحابه گفت: یکی را به عنوان رئیس براي خودتان انتخاب کنید.
گفتم: امروز که رئیس مدرسه تان نیست آیا به شما دانش آموزان گفته است که یک نفر را جای من بگذارید یا خودش یک نفر را جای خودش گذاشت؟
گفتند: نه خود رئیس یک نفر را جای خودش گذاشت.
گفتم: یعنی پیامبر(ص) اندازه ی رئیس مدرسه شما هم علم نداشت نعوذ بالله؟
یکی از دانش آموزان گفت: نه انتخاب جانشین پیامبر(ص) امری دینی بود و انتخاب جانشین برای رئیس مدرسه امری دنیایست.
گفتم: امر دین مهمتر از دنیا است و انتخاب جانشین لازم تر.
دانش آموز دیگری گفت: پیامبر(ص) ابوبکر را امر کرد که برای مسلمانان نماز جماعت بخواند به همین خاطر کسی که بتواند در امور دینی مثل نماز، امام بشود در امور دنیایی هم می تواند امام شود.
گفتم: یعنی اگر یک مولوی برای شما نماز جماعت بخواند و یا امام جماعت مسجدی باشد صلاحیت این را دارد که رهبر ایران بشود؟ یعنی اين قدرت را دارد كه کشور را اداره کند؟
گفتند: نه.
گفتم: بروید تحقیق بکنید ، مطالعه کنید تا سطح سوادتان بالاتر بیاید. سوال دیگری دارید بپرسید.